close
تبلیغات در اینترنت
تله موش تله موش

تله موش

تله موش

تله موش تله موش

تله موش

تله موش

تله موش


رزخبر


تخفیف دون


تبلیغات

آمار

کل مطالب : 400
کل نظرات : 569
تعداد اعضا : 5255

افراد آنلاین :
بازدید امروز : 413
بازدید دیروز : 44
بازدید کلی : 5,693,460
تاریخ تولد : 1392/12/10

تبلیغات



ایران بازدید ایران بازدید

کسب درآمد واقعی

محصولات خود را در تخفیف دون به فروش بگذارید و سود کنید!

80 تا 95 درصد درآمد را نصیب خود کنید!


 اگر شما هم فروشنده فایل هستید به ما بپیوندید




صفحه اختصاصی

با ثبت نام به عنوان نویسنده یک صفحه اختصاصی در سایت به شما تعلق می یابد!

بدون نیاز به سرمایه

با ثبت نام در فروشگاه تخفیف دون بدون نیاز به سرمایه کسب و کار میلیونی خود را راه اندازی کنید!

سود بالا

با فروشنده شدن در سایت ما 80 درصد فروش به شما و 10 درصد به بازاریاب و 10 درصد به ما میرسد.

"تخفیف دون" فروشگاه اینترنتی است که یک صفحه اختصاصی با مدیریت کامل به شما ارائه می کند ، در این فروشگاه اجازه اپلود فایل های مجاز و قانونی شما جهت فروش را می دهد بدین ترتیب شما بدون هیچ هزینه ای صاحب یک کسب و کار اینترنتی می شوید و می توانید فایل های ارزشمند خود را برای عرضه به خریداران ارائه کنید ، همه کارها در سایت تخفیف دون انجام می شود و شما نیاز به هیچ دانش فنی یا تهیه ملزومات اولیه ندارید.

میتونید میلیون ها تومان کسب درآمد کنید!(100 درصد واقعی و تضمینی)


اطلاعات بیشتر در takhfifdoon.com/become-an-author


آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 2 tazehaaa
0 2 tazehaaa
0 2 tazehaaa
0 2 tazehaaa
0 2 tazehaaa

تله موش

دسته: کتاب و نوشته,داستان و رمان, تاریخ ارسال: 20 / 12 / 1394 ساعت: 10:50
تله موش

موش ازشکاف دیوار سرك کشید تا ببیند این همه سروصدا براي چیست.

مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنشبا خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود. موش لب هایش را لیسید و با خود گفت: " کاش یک غذاي حسابی باشد. "

اما همین که بسته را باز کردند، از ترس تمام بدنشبه لرزه افتاد؛ چون صاحب مزرعه یک تله

موش خریده بود. موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه ي حیوانات بدهد. او به هرکسی که می رسید، می گفت: " توي مزرعه یک تله موش آورده اند، صاحب مزرعه یک تله موش خریده است " مرغ با شنیدن این خبر بال هایش را تکان داد و گفت:

" آقاي موش، برایت متأسفم. از این به بعد خیلی باید مواظب خودت باشی، به هر حال من کاري به تله موش ندارم، تله موش هم ربطی به من ندارد. "

میشوقتی خبر تله موش را شنید، صداي بلند سرداد و گفت: "آقاي موش من فقط می توانم دعایت کنم که توي تله نیفتی، چون خودت خوب

می دانی که تله موش به من ربطی ندارد. مطمئن باش که دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود. " موش که از حیوانات مزرعه انتظار همدردي

داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنیدن خبر، سري تکان داد و گفت:

" من که تا حالا ندیده ام یک گاوي توي تله موش بیفتد.! " او این را گفت و زیر لب خنده اي کرد ودوباره مشغول چرید شد.

سرانجام، موش ناامید از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در این فکر بود که اگر روزي در تله موش بیفتد، چه می شود؟

در نیمه هاي همان شب، صداي شدید به هم خوردن چیزي در خانه پیچید. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را که

در تله افتاده بود، ببیند. او در تاریکی متوجه نشد که آنچه در تله موش تقلا می کرده، موش نبود، بلکه یک مار خطرناکی بود که دمش در تله گیر

کرده بود. همین که زن به تله موش نزدیک شد، مار پایش را نیش زد و صداي جیغ و فریادش به هوا بلند شد.

صاحب مزرعه با شنیدن صداي جیغ از خواب پرید و به طرف صدا رفت، وقتی زنش را در این حال دید او را فوراً به بیمارستان رساند.

بعد از چند روز، حال وي بهتر شد. اما روزي که به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسایه که به عیادت بیمار آمده بود، گفت: "براي تقویت

بیمار و قطع شدن تب او هیچ غذایی مثل سوپ مرغ نیست. " مرد مزرعه دار که زنش را خیلی دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد

بوي خوش سوپ مرغ در خانه پیچید. اما هرچه صبر کردند، تب بیمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد می کردند تا

جویاي سلامتی او شوند. براي همین مرد مزرعه دار مجبور شد، میش را هم قربانی کند تا با گوشت آن براي میهمانان عزیزش غذا بپزد. روزها می

گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می شد. تا این که یک روز صبح، در حالی که از درد به خود می پیچید، از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی

زود در روستا پیچید. افراد زیادي در مراسم خاك سپاري او شرکت کردند. بنابراین، مرد مزرعه دار مجبور شد، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلی

براي میهمانان دور و نزدیک تدارك ببیند. حالا، موش به تنهایی در مزرعه می گشت و به حیوانان زبان بسته اي فکر می کرد که کاري به کار تله

موش نداشتند! نتیجه ي اخلاقی: اگر شنیدي مشکلی براي کسی پیش آمده است و ربطی هم به تو ندارد، کمی بیشتر فکر کن. شاید خیلی هم بی ربط نباشد!


نظرات شما




نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

تبلیغات




تبلیغات

نظرسنجي

نظر شما درباره پوسته جدید ابر دانلود چیست؟


ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

» رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد