close
تبلیغات در اینترنت
ببر ببر

ببر

ببر

ببر ببر

ببر

ببر

ببر


رزخبر


تخفیف دون


تبلیغات

آمار

کل مطالب : 400
کل نظرات : 569
تعداد اعضا : 5255

افراد آنلاین :
بازدید امروز : 432
بازدید دیروز : 44
بازدید کلی : 5,693,479
تاریخ تولد : 1392/12/10

تبلیغات



ایران بازدید ایران بازدید

کسب درآمد واقعی

محصولات خود را در تخفیف دون به فروش بگذارید و سود کنید!

80 تا 95 درصد درآمد را نصیب خود کنید!


 اگر شما هم فروشنده فایل هستید به ما بپیوندید




صفحه اختصاصی

با ثبت نام به عنوان نویسنده یک صفحه اختصاصی در سایت به شما تعلق می یابد!

بدون نیاز به سرمایه

با ثبت نام در فروشگاه تخفیف دون بدون نیاز به سرمایه کسب و کار میلیونی خود را راه اندازی کنید!

سود بالا

با فروشنده شدن در سایت ما 80 درصد فروش به شما و 10 درصد به بازاریاب و 10 درصد به ما میرسد.

"تخفیف دون" فروشگاه اینترنتی است که یک صفحه اختصاصی با مدیریت کامل به شما ارائه می کند ، در این فروشگاه اجازه اپلود فایل های مجاز و قانونی شما جهت فروش را می دهد بدین ترتیب شما بدون هیچ هزینه ای صاحب یک کسب و کار اینترنتی می شوید و می توانید فایل های ارزشمند خود را برای عرضه به خریداران ارائه کنید ، همه کارها در سایت تخفیف دون انجام می شود و شما نیاز به هیچ دانش فنی یا تهیه ملزومات اولیه ندارید.

میتونید میلیون ها تومان کسب درآمد کنید!(100 درصد واقعی و تضمینی)


اطلاعات بیشتر در takhfifdoon.com/become-an-author


آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 2 tazehaaa
0 2 tazehaaa
0 2 tazehaaa
0 2 tazehaaa
0 2 tazehaaa

ببر

دسته: کتاب و نوشته,داستان و رمان, تاریخ ارسال: 20 / 12 / 1394 ساعت: 15:39
ببر

سالها پیش زن و شوهري به خوبی وخوشی با هم زندگی میکردند. البته بدون نعمت فرزند و فارغ از غم دنیا!!

یه روز که واسه تفریح رفته بودن توي جنگل خارج از شهر یه بچه ببر کوچولو دیدن!! مرد میگفت که نباید نزدیکشبشن چون ممکنه که مادرش اون نزدیکیا باشه اما زن که انگار تو رویاي خودش بود.

خیلی سریع رفت جلو و بچه ببر و گذاشت زیر پالتوش و به همسرش گفت: بدو بریم!! باید ازینجا دور شیم اونها برگشتن آپارتمانشون و به این ترتیب بچه ببر کوچولو عضوي از خونواده اونا شد!!

و آن دو با یک دنیا عشق وعلاقه از اون مراقبت کردن تا سالها گذشت ببر کوچولو در سایه مراقبت و محبتهاي این زوج خوشبخت! تبدیل شده بود به یه ببر بزرگ و بالغ بعد از سالها مرد درگذشت

مدت کوتاهی بعد یه دعوتنامه کاري واسه خانومه اومد که باید شش ماه میرفت خارج از کشور! خانومه مجبور بود بره ولی به ببر خیلی علاقه داشت

پس تصمیم گرفت تو این مدت اونو به یه باغ وحشبسپره و بره در ضمن با اونا شرط کرد هر وقت خواست میتونه بیاد و ببر رو ببینه

اون هر روز میرفت باغ وحشو ببر رو میدید و باهاش دردو دل میکرد

تا اینکه وقت سفر رسید و با یه دنیا غم با ببرش وداع کرد بعد شش ماه خانومه برگشت و خیلی بیتاب و بیقرار به سرعت رفت به باغ وحش در حالی که از شوق دیدن ببر فریاد میزد:

عزیزم من برگشتم! دلم واست یه ذره شده بود دوریت سخت بود و در حین ابراز احساسات به سرعت درقفس رو باز کرد رفت جلو و با یه دنیا عشق و محبت و احساس ببر رو در آغوش کشید

ناگهان نگهبان قفس از بیرون فریاد زد: نه نه بیا

بیرون این ببر تو نیست! ببر تو چند روز بعد رفتنت دق کرد و مرد! بیا این یه ببر وحشی گرسنه اس!!!

اما دیگر دیر شده بود ببر وحشی با همه عظمت و خوي درندگی میان آغوش پر محبت زن مثه یه بچه گربه رام و آرام بود گرچه مفهوم حرفاي محبت آمیز زن رو درك نمیکرد

اما عشق چیزي نبود که براي درکش نیاز به دانستن زبان خاصی باشه چرا که عشق آونقدر عمیقه که در مرز کلمات محدود نمیشه

براي هدیه کردن محبت یه دل ساده و صمیمی کافیه تا از دریچه یک نگاه پر مهر عشق رو بتابونه و مهر رو هدیه کنه


نظرات شما




نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

تبلیغات




تبلیغات

نظرسنجي

نظر شما درباره پوسته جدید ابر دانلود چیست؟


ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

» رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد